
شغل مداحی، تنها شغلی در دنیاست که هیچی نمیخواد. نه سواد میخواد ، نه تجربه میخواد، نه حتی صدای خوب.فقط کافیه یه بلندگو بگیری دستت و اعتماد به نفس داشته باشی و هر چی بلدی یخونی! ملت هم الکی برات بالا و پایین می پرن. پسرخاله ی من که 36 سالشه و تا پنجم ابتدایی سواد داره، مدتهاست که مداحی میکنه. اما اگه بری توی هیأتش، می بینی دری وری میخونه. «حسین عین الله، حسین روح الله، حسین یدالله، حسین اُذن الله.....
ادامه مطلب
هر کسی که توی ایران ، خبرنگاری می کنه و زندگی و رزق و روزیش رو بر اساس روزنامه نگاری و وبلاگ نویسی و کانال داری و عکاسی و خبرنگاری گذاشته، زندگی بسیار سخت و رنج آوری داره. یعنی چه وبلاگ نویس باشی، چه ادمین سایت، چه ادمین پیج خبری اینستاگرام یا مدیر کانال معروفِ تلگرام یا در یک روزنامه ی بزرگ سیاسی یا حتی اجتماعی فعالیت کنی، یا حتی نشریه ی دانشجویی داشته باشی، بالاخره به خاطر نوشته هات و عکسات و هرچیزی که "تولید محتوا" نامیده میشه، باید پاسخگو باشی. به قتل های سیاسی نگاه کنید، به تعطیلی فله ای روزنامه ها، به زندانیان سیاسی، به فیلتر شدن سایتها و وبلاگ ها، به هک شدن پیج های اینستاگرام، همه و همه نشون میده که محل درآمد یک خبرنگار، یک شبه نابود میشه، و تازه اگر زندان نره ، یا بخاطر نوشته هاش کش...
ادامه مطلب
چند شبِ پیش، با پدر و برادر کوچیکترم رفته بودیم یک مراسم روضه که به محض ورود هر مهمان، ازشون با چایی و کیک و خرما پذیرایی می کردند. به برادر و پدرم چایی و کیک دادند، اما به من ندادند!اون شب یاد این افتادم که حکایت بدشانسی من مربوط به این مراسم روضه نیست، همه جا بدشانس ترین مردم جهان هستم. بچه ی 4-5 ساله که بودم، وقتی سرِ کوچه میرفتم تا بازی کنم، یک بچه ی تُخس تا من رو میدید، بی دلیل سیلی میزد! راهنمایی که رفتم، باز هم همکلاسی ها، زودتر از هم سن و سالام مسائل زناشویی رو به من آموزش دادند و من زودتر از همه به بلوغ رسیدم و تا امروز به خاطر این مسئله، بیچاره شد...
ادامه مطلب