دعوای بابا و عمو بر سر "امام" | بلاگ

دعوای بابا و عمو بر سر "امام"

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

پریشب که مادربزرگم افطاری دعوت کرده بود، طبق معمول بین پدرم و عمو بزرگه - که فقط یک سال از پدرم کوچیکتره - بحث سیاسی درگرفت و در آخر، کار به فحش و دعوای لفظی شدید کشید. بابا از "امام خمینی" دفاع می کرد و عمو از "آقای خمینی" انتقاد.

پدرم از ابتدای انقلاب، جزو انقلابیون حامی امام و بعدها جزو رزمندگان دوران جنگ بود، اما این عمو، درست در جهت مخالف قرار داشت و عضو گروه های سیاسی مخالف نظام بود که در دهه ی 60 به زندان افتاده بود. این دو از ابتدایی که من به خاطر دارم، با هم سر همین موضوعات سیاسی، جر و بحث و دعوا داشتند.

ما بچه ها هم تحت تاثیر پدر، ارتباط سردی با این عمو داشتیم و از رفت و آمد خانوادگی پرهیز می کردیم. تفاوت آشکاری هم از نظر اعتقادی بین ما وجود داشت: مادر و خواهر من چادری و ماها بچه مسجدی و علاقه مند به روحانیون بودیم ، اما زن عمو و دختر عمو مانتویی و شل حجاب بودند و عمو و پسر عمو هم چندان مقید به شرعیات (به گمان ما) نبودند. 

زمان سپری شد و به ماجرای 88 رسیدیم. در ماجرای 88 انگار پرده از چهره ی نظام کاملا کنار رفت و برای همه ی ما مسائل زیادی آشکار شد. شاید تا پیش از این، اگر کسی می گفت در نظام جمهوری اسلامی، زندان و شکنجه و قتل مخالفین اتفاق می افتاده، ما باور نمی کردیم و فکر می کردیم فقط ضدانقلاب و منافقین و غیرمتدینین به این نظام تهمت می زنند، ولی حالا با چشم خودمون مسائلی از قبیل شکنجه کهریزک و قتل عاشورا رو دیدیم. 

علی ایحال، شخصیت امام خمینی برای نسل پدرم همچنان محبوب و قابل ستایش و احترام هست. ولی برای نسل من نه تنها تردید جدی نسبت به اصل این نظام ایجاد شده که حتی خودم نسبت به دین و روحانیت به شدت دچار تردید و ابهامات گسترده شدم.

تردید من ، نه از روی هیجان و احساس و بغض، بلکه با کلی کنجکاوی نسبت به گذشته ی نظام و تاریخچه ی اسلام و رفتاری که مسلمانان با نام دین می کنند، ایجاد شده. حقیقتا دیشب نتونستم از رفتار پدرم که در مقابل انتقادهای عمو، به فحش و ناسزا رو آورده بود، دفاع کنم. به نظر من، تنها زمانی میشه به ابهامات، پاسخ واضحی داد که انقلابیون از باز شدن پرونده ی دهه ی شصت نترسند و به سوالات جدی نسل من پاسخ قانع کننده بدن. 

تکمله: ضمنا باید بگم که با وجود تمام تردیدهای جدی که نسبت به باورهای گذشته ی من ایجاد شده، همچنان نمی تونم هضم کنم که امام خمینی برای منفعت شخصی و یا حب مقام و شهوت قدرت، دستور به حذف و زندانی یا اعدام مخالفین داده باشه. همچنان داده ها و اطلاعات، از جانب هر دو گروه ناقص و یکجانبه ست و حتی آیت الله منتظری که در فایل صوتی مشهور، راجع به اعدام های سال 67 اعتراض کرده، باز مسئول تمام این مسائل رو احمد خمینی(فرزند امام) میدونه و ما همچنان نمی دونیم که قدرت رهبری سابق در انتهای عمر، با اون سن بالا(نزدیک به 90 سال) تا چه حد بوده؟ و تا چه حد - بنا به گفته های آیت الله منتظری - اطرافیان در تحریک و دادن اطلاعات غلط به رهبری وقت، نقش اساسی و پشت پرده داشتند؟!

............

پ.ن: گاهی احساس می کنم از اساس سرِ کار بودیم و به شدت پشیمونم از اینکه چنین روشی رو انتخاب کرده بودم. چون ماها که مذهبی بودیم و دائما از خدا می خواستیم که به خاطر خوبی و پاکی، زودتر ازدواج کنیم، همچنان در سن 30 سالگی هم مجردیم، ولی همین دخترعمو و پسر عموهام که از ابتدای نوجوونی با جنس مخالف دوست میشدند و از ما کوچکتر هم هستند، راحت تر ازدواج کردند و می کنند. انگار مسیر دینی و تربیت خانوادگی ما، از اساس دارای اشکال اساسی بوده. از طرفی این عموی ما، خیلی مهمان نواز و خوش اخلاق و اهل مراوده ست و همیشه زندگی عاشقانه ای در کنار زن عموم داشته، در حالیکه پدرم بسیار بدخلق و بدمعاشرت هست و ما همیشه دعوا و زد خورد پدر و مادرمون رو میدیدیم که این زجر و سختی، زندگی ماها رو تحت تاثیر خودش قرار داده.

...
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : چهارشنبه 17 خرداد 1396 ساعت: 5:23