سی سالگی من و انتخابات | بلاگ

سی سالگی من و انتخابات

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

روز 28 اردیبهشت، درست یک روز قبل از انتخابات، تولدم بود و به سن 30 سالگی رسیدم. دقیقا اون سنی که خیلی خیلی ازش می ترسیدم و ناراحت بودم که مبادا بهش برسم درحالیکه هنوز ازدواج نکردم و هنوز تنها هستم.

چاره چیه؟ مثل اینکه خواست خدا یا اراده ی طبیعت و هستی در این هست که من تا آخر عمرم تنها باشم، با اینکه از 18 سالگی همش آرزو میکنم که زودتر یک دختر خانمی به عنوان همدم من باشه تا طعم یک زندگی خوب و زیبا رو بچشم.

دقیقا این تنها آرزو و تنها آرمان من در این دنیا بود که اگر یک دختر خانم زیباروی خوش اخلاق رو به من میدادند، انگار که همه ی دنیا و کائنات رو به من دادند. حاضر بودم که اگر اون دختر خانم مد نظرم ، در کنارم قرار میگرفت، کن فیکون کنم و یهو به طرز شگفت انگیزی پله های ترقی رو طی کنم.

امسال این سی سالگیم مصادف شد با انتخابات ریاست جمهوری و به طور کل فراموش کردم که من هم بالاخره از سن جوونی عبور کردم بدون اینکه حتی یک لحظه هم جوونی کرده باشم. مدتهاست که وبلاگ می نویسم و مدتهاست که در مورد این تنهاییم گفتم، ولی چه کنم که حتی با نوشتنِ مطالب سیاسی و تحلیل کردن هام، حتی یک دختر خانم مدنظر من که ساکن تهران باشه و براش علم و سواد غیر آکادمیک و اطلاعات سیاسی یک نفر مثل من مهم باشه، وجود نداشت که حداقل از طریق وبلاگم بتونم باهاش آشنا بشم.

من تنها هستم و طبیعتا مثل گذشته رنج می برم از اینکه فقط و فقط بخاطر نبودنِ همدم و همسر، ساکن و راکد شدم. بهترین عمر من و بهترین زمان زندگیم رو در حسرت نبودِ همسر گذروندم و دیگه نمی دونم به جز گلایه به خدا و خانوادم و فضای مجازی، باید چیکار می کردم تا کسی صدامو بشنوه؟

............

پ.ن: جشن پیروزی روحانی که پریشب بود، منم به خیابون رفتم. همه ی دختر و پسرها و خانواده ها بیرون بودند و هر دختر خانمی که میدیدم زیبا و جزو آرزوهای من بود. اما چه کنم که در یک خانواده ی به شدت سنتی و مذهبی بزرگ شدم و انقدر خجالتی و همچنان درونگرا هستم که نمی تونم به سمت دختری برم و حتی یک سلام معمولی بکنم. این هم قسمت منه لابد! 

...
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 8:02