آخ حالا که روحانی پیروز شد...

تعرفه تبلیغات در سایت

امکانات وب

قبل از انتخابات 29 اردیبهشت و پیروزی روحانی، می خواستم یک پست بنویسم و بگم: آخ اگه روحانی با رای بالا برنده بشه، اون وقت من می دونم و این حامیان دو آتیشه ی رهبری! فقط میرم توی گروه تلگرام فامیلامون که شدیدا طرفدار رئیسی هستند یک کلمه می نویسم: سلام! ...

حالا چرا من انقدر از دست حامیان رهبری حرص می خوردم؟ در ادامه میگم:

در پست قبل توضیح دادم که من هیچ وقت، طرفدار جناح اصلاح طلب نبودم و حتی مخالف سرسخت آقای خاتمی هم بودم. اما من تا 18 سالگیم در دولت آقای خاتمی، آزادی کاملی حتی برای فحش دادن به رئیس جمهور مملکت داشتم. سال 84 با همون عقایدی که داشتم، طبعا به آقای احمدی نژاد رای دادم و البته ناگفته نماند که اون سال هم باز دوستان بسیجی و مسجدی ، تاثیر زیادی در جلب توجه من به آقای احمدی نژاد داشتند، به طوری که برای مرحله ی دوم ، با کلی دعا و نذر و نیاز می خواستیم که احمدی نژاد پیروز باشه.

واقعا احمدی نژاد رو نمیشناختیم، جز اینکه فکر می کردیم یک فرد خاکیِ ساده زیست و درعین حال فراجناحی و مومنه. هاشمی رفسنجانی هم نماد وضعیت موجود بود، اصلاح طلبان هم که از دید من غربگرا و ضد دین و ضد انقلاب بودند. ما جذب شعارهای خوب احمدی نژاد مثل "کابینه ی 70 میلیونی" و "ساده زیستی" شده بودیم. منتها احمدی نژاد به محض اینکه به قدرت رسید، یکدفعه همه چیز رو فراموش کرد.

احمدی نژاد هم از ده ها محافظ و ماشین بنز و هواپیمای شخصی استفاده می کرد و هم تمام دوست ها و رفیق هاش رو که هیچ تخصص و سوادی نداشتند و دائما پاچه خاری می کردند، وارد کابینه کرد و من تازه فهمیدم عجب دروغی به ما گفته بود و عجب آدم شارلاتانیه. حتی من در همون ایام با ذوق فراوون، یکبار احمدی نژاد رو در نمایشگاه قرآن از نزدیک دیدم و می خواستم بهش نزدیک بشم، که محافظینش من رو به عقب پرت می کردند!

من خیال می کردم اگر در زمان خاتمی انقدر راحت انتقاد می کردیم، حالا که دیگه به عنوان حامی احمدی نژاد و یک بسیجی، راحت تر می تونیم به رئیس جمهور انتقاد کنیم! اما جدای از ماجرای وبلاگم که قبلا در پستی توضیح داده بودم که به دلیل نقدِ احمدی نژاد، اتهام ضد ولایت فقیه و حامی هاشمی و خاتمی زدند، در همین جمع فامیل مادری هم جرات بیان نظراتم رو نداشتم.

سال 88 حتی زن ها و دخترها رو کتک میزدند!!

من در سال 88 فقط به این خاطر که این جو خفقان و دروغ از بین بره، جذب آقای موسوی شدم. میرحسین موسوی نه ضد انقلاب بود نه اشرافی! نخست وزیر ساده زیست امام بود که مخالف وضعیت موجود بود و کاری نداریم که نگذاشتند ایشون رئیس جمهور بشه. اما از همون روزها، من رو در جمع فامیل تمسخر می کردند و می گفتند حامیان موسوی، یک مشت اراذل و اوباش و سوسول های شمال شهری و افراد لامذهب هستند!! حتی یک لحظه فکر نمی کردند که چرا یک فرد مومنِ حزب الهیِ صادق مثل من، باید طرفدار موسوی باشه؟ فقط می گفتند "آقا گفته احمدی نژاد بهتره"! و با همین یک جمله ، همه رو سرکوب می کردند.

من آقای خاتمی رو اون روزها در منزل یکی از شهدا از نزدیک دیدم. مراسم دعای کمیل بود و خاتمی دعای کمیل می خوند! و من بسیار تعجب کرده بودم. تازه اون روز فهمیدم که خاتمی، موسوی، هاشمی و امثالهم، مسلمون های واقعی ان. اینها طرفدار ترویج اسلام رحمت و مهربانی اند، نه اسلام خشن و افراطی، و برعکس، رهبری و حامیانش اسلام خشنی رو می پسندند که از دلش نفرت و ضدیت با دین بیرون میاد و هرچی که دین گریزی می بینم، اثر رفتار همین آقاست! 

به هر حال زمان گذشت و در سال 92 آقای روحانی اومد. اما پیروزی امسال آقای روحانی، خیلی با سال 92 متفاوت بود. این بار دیگه نه رایش متزلزل بود نه روحانی صرفا یک میانه روی جناح راستی بود که از روی اجبار بهش تن داده باشیم. این بار روحانی یک اصلاح طلب تمام عیار بود و ما یک نه ی بزرگ به تفکرات افراطی گفتیم. ما به آقای موسوی رای دادیم و این رای واقعی سال 88 بود.

...........

پ.ن: در اون بحبوحه ی قبل از انتخابات 88 که حامیان تندروی رهبری در همه جا می تازوندند و حتی با من حامی سابق، با تندی برخورد می کردند دائما با خدای خودم نجوا می کردم که: اگر من زودتر زن بگیرم و دختر خانم چادری روشنفکری باشه که ببینه من از روی صداقت و پاکی دارم اعتراض می کنم و پشتیبانم باشه، اون وقت دیگه برام حرفهای فامیل مهم نیست، تمسخر کردن هاشون مهم نیست. وقتی که من ازدواج کنم، کار داشته باشم و مستقل بشم، دیگه نمی تونن بگن حرفهای تو ، حرفهای خودت نیست و حرفهای پدرت یا یکی دیگه ست! اون موقع پیش خدای خودم حجت دارم و می دونم که مسیرم حق و درسته. ولی نمی دونم چرا این 12 سال، به آرزوم نرسیدم که لااقل از این فشار و خفقانی که در فامیلمون هست، راحت بشم؟ 

نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 8:02
برچسب‌ها :